ژانر:ترسناک
آدمیزاد به نظرم موجود گناهی وحیوونکی ایه،یعنی هرچی این آدمیزاد توی زندگی روزمره ش بی معرفت و نامرد و کلاهبردار و بیشعور و بددهن و عوضی باشه توی یه موقعیتایی که قرار میگیره اون موشی میشه که دنبال سوراخ میگرده یا همان خرگوشی که پخش کنی جونش در میره ،من الان همون موشه و شایدم خرگوشه باشم
مدتهاس که پیازداغتون در بستر بیماریه،گویی که آب و روغنش رو قاطی کرده باشن،گذاشتنه سرم روی بالشت مساویه با شروع نیمه ی دوم یا همون نیمه ی مربیان زندگیم،کابوس ها با در هم شکستن بعد های مکان و زمان به سراغم میان و خواب رو در همون دقایق اول به مصاف رفتنش کوفتمون میکنن.صدی نود پستهای این وبلاگ آخرشبها توی رختخواب نازل میشدن. به تفصیل عرض کنم خدمتتون؛ جبرئیل بر بالینم حاضر میشد و یادداشت وبلاگی وحی میکرد. الان برنامهی آخرشبها حذف شده جبرن. ضیق وقت و کمبود خواب اجازهی اینجور ریخت و پاشها و اسرافکاریها رو نمیده ،رختخواب کاربری اصیل خودش رو به صحنه ی کُلزیوم، جدال دیو ها و پری ها،مرگ، سوانح رانندگی و طبیعی تغییر داده،طوری که با مبلغی اغراق شبی هزار بار از خواب میپرم ورنگم عینهو همون گچیه که به دیوارتونه،خلاصه بگم
محرومیت از اون ده تا بیست دقیقهی آخر شب، قبل خواب به خوبی میتونه نبوت آدم رو به خاک فنا بده.
از طرفی توی نیمه ی اول هم اتفاقات روزمره،زندگی شخصیم رو سوراخ میکنن. برای چند ساعت حالم از دستم خارج میشه. عصبی میشم و متزلزل و پرخاشگر،بلاخره که چی؟ روان پریشان شدن من چه کاری از پیش میبره؟ اینه که به تجویز خودم نشستهم در کنج عزلت، تا خرخره فرو رفتم در روزمرگی،در بدنهی زندگی،در قسمتهای دم دستیاش.
از پدرسوختگی های زندگی یکی هم اینه که روزها و ماهها در رخوت و سکون و بیاتفاقی رهات میکنه. بعد یک روز طوفان به پا میشه و جیرهی دپو شدهی چند ماه رو یکجا حوالهت میده. ده ماجرای موازی به صورت همزمان کلید میخوره،از ناکامی رفقات تا احتمال لو رفتنت توی همین نیمچه جای خصوصیت،اینه که اگه دقت کرده باشین اسم وبلاگ نازنینم که با نام زیبای خودم متبرک شده بود رو مجبور شدم به لونه کبوتر تبدیل کنم و ایضن فیض.بوکمان رو به فاچ بدیم و به اینجا نقل مکان کنیم.راجع به پست قبل هم باید یه تصمیمی بگیرم.
سعی میکنم تغییراتی در حد بضاعت بدم به این وبلاگ گرد و خاک گرفته که با سه سال پیشش یه فرقی داشته باشه،البته شومام زیادی جدی نگیرید حالا ما یه چیزی گفتیم فقط بی زحمت اون آدرس قبلیو توی لینکاتون تصحیح بفرمایید و این جدیده رو جایگزین بفرمایید،باشد که رستگار شوید.
اصن حالا که نیگا میکنم پیامبری تو خونمه،بهم میاد اصن